شهیده طاهره هاشمی

 

روایت شهادت سیده طاهره هاشمی

به گزارش رزمندگان شمال، خانم مینا حسینی؛ دوست صمیمی سیده طاهره هاشمی نحوه شهادت او را این گونه روایت می کند: مدت ها بود که گروه های چپ، آرامش آمل را به هم ریخته بودند. روز ششم بهمن سال 60، آن روز رفتم مدرسه و دیدم مسئولین مدرسه توی بلندگو اعلام کردند که امروز مدرسه تعطیل است و برگردید به خانه هایتان. شهر شلوغ شده بود و آنها هیچ مسئولیتی را در قبال حفظ جان ما قبول نمی کردند. ما در خانه مان تلفن نداشتیم و من نمی توانستم به خانه اطلاع بدهم که سالم هستم. از طرفی هم به شدت ترسیده بودم و نمی توانستم به خانه برگردم. طاهره گفت نترس من تو را می رسانم. او گفت برویم به خانه شان و به آنها خبر بدهیم و بعد برویم خانه ما. به خانه شان که رسیدیم توسط مادرش مطلع شدیم که بچه های سپاه که با گروه های چپ درگیر شده اند، به ملافه و باند و مواد ضد عفونی و دارو نیاز دارند، همراه طاهره به در خانه ها مراجعه و این چیزها را جمع آوری کردیم. من اگر تنها بودم جرئت این کارها را پیدا نمی کردم، ولی در کنار او می رفتم و کمکش می کردم. خانواده ها هم در حد امکان هر چه داشتند به ما می دادند. ما مقداری از این چیزها را جمع کردیم و بردیم به خانه طاهره که از طرف انجمن محله بیایند ببرند. بعد طاهره گفت بیا برویم خون بدهیم. رفتیم به درمانگاه آمل و دیدیم صفی طولانی جلوی درمانگاه تشکیل شده است. وقتی که مدتی ایستادیم گفت بیا برویم و کارهایی را که از دستمان برمی آید انجام بدهیم. احتمالاً به او گفته بودند که ما چون سنمان کم است و افراد هم به تعداد کافی آمده اند، ماندن ما ضرورت ندارد. به هر حال با او به خانه شان برگشتیم و به ما گفتند که باید برویم و برای نیروهایی که داشتند می جنگیدند نان تهیه کنیم. رفتیم و نان خریدیم و برگشتیم. در خانه طاهره جوش و خروش و فعالیت زیادی دیده می شد و هر کسی به نوعی درگیر کاری بود. وقتی نان ها را آوردیم. به ما گفتند که برگردیم و دوباره نان تهیه کنیم. من گفتم که خیلی دیر شده و خانواده ام نگران خواهند شد. طاهره گفت ناهار می خوریم، بعد می رویم خانه شما به مادر و پدرت خبر می دهیم که سالم هستی، از همان جا هم نان می خریم و برمی گردیم و شب را هم پیش ما می مانی. ناهار را که خوردیم، خواهرشان یک اسکناس پنج یا بیست تومانی به او داد و گفت این را نان بخرید. ما هم راه افتادیم و به خیابان آمدیم. من از وضعیتی که در شهر بود به شدت وحشت کرده بودم. او دستم را گرفته بود و می دویدیم. سنمان خیلی کم بود و تا آن روز چنان شرایطی را تجربه نکرده بودیم. از هر طرف صدای تیراندازی می آمد. آقایی به ما اشاره کرد که بروید داخل آن چاله. بعدها فهمیدم که آن آقا، آقای محمد شعبانی، فرمانده سپاه آمل بوده است. هر دو روی زمین دراز کشیدیم. من راستش خیلی ترسیده بودم. ولی نمی دانستم که وضعیت طاهره چیست. من به دیوار نزدیک تر بودم و او طرف دیگر بود. ناگهان احساس کردم طاهره صدایم می زند. سرم را آرام برگرداندم و دیدم سرش روی زمین است. بعد شنیدم که آقای شعبانی گفت بلند شوید و از اینجا بروید. من آرام آرام خودم را روی زمین کشیدم و خیالم راحت بود که طاهره هم پشت سر من می آید. من بلند شدم و رفتم پشت دیوار. بعد یکی از بچه های محله مان را که می شناختم دیدم. گفت چرا ایستادی و نمی روی؟ گفتم منتظر دوستم هستم. گفت دوستت از آن طرف رفت. تو برو خانه تان. من خیالم راحت شد که طاهره به طرف خانه شان رفته. آن آقا مرا رساند به خانه مان.

من به شدت شوکه شده بودم. وقتی رسیدم خانه، متوجه شدم که پدرم هم زخمی شده و اطلاعی نداشتیم که او را کجا برده اند. چون منزلمان تلفن نداشتیم، آن شب نفهمیدم که طاهره بالاخره رسیده به خانه شان یا نه. به خیال خودم فکر می کردم همان طور که من به خانه مان رسیده ام، او هم رسیده است.

 

دستش را به علامت خداحافظی برایم تکان داد و رفت

 آن شب از شدت اضطراب خوابم نبرد. یک لحظه هم که خوابم برد، درمانگاه آمل را که با طاهره رفته بودیم خواب دیدم. دیدم که آرام از پله های درمانگاه بالا می روم و طاهره با لباس بسیار قشنگی بالای پله ها ایستاده است. همین که مرا دید، لبخندی زد و دستش را به علامت خداحافظی برایم تکان داد و رفت. همان جا احساس کردم باید اتفاق خاصی برای طاهره افتاده باشد، ولی تصورش را هم نمی کردم که شهید شده باشد. مامانم می خواست از پدرم خبر بیگرد. من هنوز از شوک روز قبل بیرون نیامده بودم و وضع روحی مناسبی نداشتم و نتوانستم همراه مادرم بروم. مادرم بعد از اینکه از وضعیت پدرم اطلاع پیدا می کند، به خانه طاهره می رود و در آنجا سراغ او را می گیرد. خانواده طاهره که تصور می کردند او شب را خانه ما مانده، به پرس و جو می پردازند و بالاخره متوجه می شوند که طاهره را به بیمارستان بابل برده اند و او شهید شده است.

مادرم که به خانه آمدند، خبر مجروح شدن پدرم و شهادت طاهره را به من دادند. پدرم را در بیمارستان امیرکلای بابل بستری کرده بودند، چون زخمی ها زیاد بودند. چون آن روزها قرار بود جشن عروسی خواهر طاهره، فاطمه خانم، برگزار شود، اکثر فامیل های آنها به آمل آمده بودند و به جای جشن عروسی، در مراسم تشییع و ترحیم طاهره شرکت کردند. من تا مدت ها بهت زده بودم و نمی توانستم با هیچ یک از بستگان طاهره روبرو شوم. من هرگز تصورش را هم نمی کردم که طاهره بخواهد بیاید مرا به خانه مان برساند و این وضعیت پیش بیاید، به همین دلیل تا مدت ها نمی توانستم خودم را از این فکرها رها کنم.

 

آقای بهشتی به من گفت که تو به ما ملحق می شوی

خانم زهرا مظلوم؛ مادر بزرگوار شهیده سیده طاهره هاشمی روایت می کند: طاهره خیلی دلسوز و مهربان بود. خیلی مواظب حجابش بود، مواظب نماز اول وقت بود. یک روز آمد به من گفت، «مامان! من دیشب هفتاد و دو تن را خواب دیدم و آقای بهشتی به من گفت که تو به ما ملحق می شوی.» یک هفته نکشید که طاهره این خواب را برای من تعریف کرد و شهید شد. نسبت به سنش خیلی عاقل بود. همه جوره دختر خوبی بود. هیچ وقت نشد که کسی بیاید و بگوید که طاهره مرا اذیت کرده. از معلم و مدبر و همکلاسی هایش گرفته تا خواهرها و همسایه ها. انگار می دانست که شهید می شود. یک روز مدیر مدرسه خواسته بود اسمش را بنویسد برای جایی که معرفی اش کنند؛ طاهره گفته بود، «من آینده ندارم. به جایی معرفی ام نکنید.» معلمش می گفت که طاهره همه جوره طیب و طاهر بود.

 



[ ]
نویسنده : mahsa
زمان : 10:59 ق.ظ


حدیث برای عفاف و حجاب
* لباس شهرت و انگشت نما مورد خشم و غضب اهی است.(امام صادق (ع))
*ثمره ی حیا پاکدامنی است.(امام علی(ع))
*کسی که حیا ندارد ایمان ندارد.(امام صادق(ع))



[ ]
نویسنده : mahsa
زمان : 12:50 ب.ظ


بد حجابی = شمشیر کشیدن به خدا
بد حجابا که به صد عشوه و ناز آمده ای
 مگر از عفت و عصمت تو به تنگ آمده ای
بد حجابی تو شمشیر کشیدن به خداست
ای که بر دامن دین لکه ی ننگ آمده ای
روز محشر نکند فاطمه سوی تو نظر
زان که با عفت و عصمت تو به جنگ آمده ای



[ ]
نویسنده : mahsa
زمان : 12:48 ب.ظ


دام های شیطان رجیم

شیطان از جنس جن و از آتش خلق شده است و قبل از این که از بهشت رانده شود،خدا را بسیار عبادت می کرد. به همین دلیل، عزازیل نام گرفت.حضرت علی(ع) فرموده اند:شیطان هفتاد هزار سال خدا را عبادت کردو فقط یک نماز دو رکعتی او چهار هزار سال طول کشید.وقتی خدا انسان را از خاک آفرید و روح در آن دمید،به تمام ملائکه،دستور سجده بر آدم داد و همه سجده کردند،به جز ابلیس که به خدا گفت:«مرا از آتش آفریده ای و او را از گل بدبو.پس مقام من از او بالاتر است و بر او سجده نمی کنم».سپس،خداوند به او فرمود:از درگاهم بیرون برو که تو از رانده شدگان هستی.شیطان جواب داد:«من هفتاد هزار سال تو را عبادت کرده ام و خودت فرموده ای که هر کس مرا عبادت کند،عبادتش را بی نتیجه نمی گذارم و عوضش را به او می دهم».

خدا در پاسخ فرمود:هر چه بخواهی، در دنیا به تو عطا می کنم.

شیطان گفت: «اول،اجازه بدهی تا قیامت زنده بمانم».

خداوند فرمود:«تا روز معلومی تو را مهلت می دهم».

«دوم،در مقابل هر یک از فرزندان آدم،دو فرزند به من عطا کنی که بر هر یک از آنها، دو فرزند را مسلط کنم و آنها را به گمراهی بکشانم».

«سوم،می خواهم فرزندان آدم ما را نبینند،ولی ما آنها را ببینیم».

«پنجم،از تو می خواهم به من قدرت دهی که به هر شکلی که می خواهم درایم و هر کجا که خواستم بروم».

«ششم،می خواهم تا دم مرگ کنار فرزندان آدم باشم(یعنی حتی وقتی حضرت ملک الموت (عزرائیل) برای قبض روح به سراغ انسان می اید،شیطان هم حاضر می شود و انسان را وسوسه می کند تا کافر از دنیا برود)».چنان که امام محمد باقر(ع) فرمودند:«زمانی که انسان در حال جان کندن است،خیلی تشنه می شود و در آن هنگام،شیطان با یک لیوان آب می اید و می گوید:اگر بر من سجده کنی و کافر شوی،این آب را به تو می دهم.اگر انسان مومن و نمازخوان باشد،آب را قبول نمی کند و در غیر این صورت،بر شیطان سجده می کند و آنجاست که شیطان آب را می ریزد و می گوید:«من از تو بیزارم» و می رود.

«هفتم،از تو می خواهم که مرا بر سینه اولاد آدم مسلط گردانی،تا او را وسوسه کنم».

خداوند،در پایان فرمود:تمام خواسته هایت را برآورده می سازم،ولی هر کس که پیرو تو شود و فریب تو را بخورد،من او را با تو به دوزخ می افکنم که بد منزلگاهی است.شیطان نیز گفت:«ای خدا، به قدرت و شکوهت قسم که همه انسان ها را گمراه می کنم،مگرعده معدودی که بندگان خاص تو هستند و باقی،همه بندگان من هستند».سپس گفت:«حالا که مرا بیرون می کنی،جایی برای زندگی کردنم معین کن!»خداوند فرمود:«تو را در حمام ها و هر کجا که محل رفت و آمد مردم است،قرار دادم».شیطان گفت:«غذای من چه باشد؟»

خداوند پاسخ داد:«هر گاه بر سر سفره ای نام من برده نشد، بنشین و با آنها که همچون حیوان گرسنه و حریص،بدون گفتن ایه شریفه «بسم الله الرحمن الرحیم» غذا می خورند،تو نیز غذا بخور.[حضرت امام محمد باقر(ع)،در این باره فرموده اند:اگر اول غذا یادتان رفت بسم الله بگویید، آخر غذا آن را بر زبان آورید،تا شیطان هر چه را خورده است،دوباره از شکم خود بیرون بریزد.] باز شیطان گفت:من احتیاج به آب دارم.خداوند فرمود:آب تو شراب و هر چیز مست کننده باشد.ابلیس خواست تا کتابی برایش قرار داده شود.خداوند فرمود:«کتاب تو وَشَم (نقش هایی که بعضی،روی بازوها و اندامهای یکدیگر خال کوبی می کنند و یا کتابهای سحر و جادو است».اولین کسی که سحر و جادو را به انسان آموخت نیز،شیطان بود.پس از این گفتار،شیطان از خدا خواست برای او حدیثی قرار دهد. خداوند فرمود:«حدیث تو دروغ است و کسانی که دروغ می گویند،حدیث تو را نقل می کنند».بعد گفت:«برای من دام و وسیله شکار قرار بده».خداوند پاسخ داد:«زنان را وسیله صید کردن و به دام انداختن مردان قرار دادم».

روزی حضرت محمد(ص) شیطان را در مسجد الحرام دید، پیش او رفت و گفت: «ای نفرین شده،چرا ناراحتی؟».شیطان گفت:«از دست تو و امت تو ناراحتم».حضرت فرمود:«چرا از من ناراحتی؟» شیطان گفت:«چون این همه تلاش می کنم که مردم را گمراه کنم،ولی تو در قیامت از آنها شفاعت می کنی و تمام زحمات مرا به هدر می دهی،به همین جهت با تو دشمنم و از تو بدم می اید».

حضرت فرمود:«از دست امتم چرا ناراحتی؟» شیطان گفت:امت تو خصوصیاتی دارند که امتهای دیگر ندارند:

اول:وقتی به هم می رسند،سلام می کنند؛سلامی که اسم خداست و من از این اسم می ترسم.

دوم :چون همدیگر را می بینند،به یکدیگر دست می دهند و تا دست هایشان از هم دور نشده است، گناهانشان بخشیده می شود.

سوم:وقتی غذا می خورند،«بسم الله…» می گویندو این باعث می شود، دیگر نتوانم غذا بخورم و گرسنه بمانم.

چهارم:بعد از غذا خوردن«الحمدلله» می گویند.

پنجم:هر زمان که نام تو آورده شود،بلند صلوات ختم می کنند و آنقدر ثواب آن زیاد است که من فرار می کنم.

ششم:زمانی که می خواهند کاری کنند،«ان شاء الله» می گویند و به همین دلیل،من دیگر نمی توانم در کارهایشان مداخله کنم و آنها را بر هم زنم.

هفتم:آنهاصدقه می دهند وبه این وسیله،هم گناهانشان آمرزیده می شود و هم هفتاد نوع بلا را از خود دور می کنند.نبی اکرم(ص) فرمودند:«وقتی انسان دستش را به منظور خارج کردن صدقه،در جیبش فرو می برد،هفتاد شیطان دست او را می گیرند؛تا او را منصرف نمایند و نگذارند که او صدقه بدهد».

هشتم:قرآن می خوانند و در خانه ای که قرآن خوانده می شود،دیگر جایی برای من نمی ماند؛زیرا در آن خانه ملائک رفت و آمد دارند.

نهم:مرا زیاد لعنت می کنند و وقتی مرا لعنت می کنند،یک زخم بر بدنم می افتد و تا زمانی که همان شخص را به گمراهی نکشانم،آن خوب نمی شود.

دهم:وقتی گناهی مرتکب می شوند،سریع تر توبه می کنند و زحمات مرا به هدر می دهند.

یازدهم:بعد از عطسه کردن،«الحمدلله»می گویند.حضرت فرمودند:عطسه از طرف خدا و خمیازه از طرف شیطان است. وقتی کسی عطسه کرد،باید الحمدلله بگوید و حق مسلمان بر گردن دیگری است که اگر کسی را دید که عطسه می کند،بگوید یرحمکم الله.زمانی که انسان نماز می خواند،شیطان از او دور می شود و به ویژه،اگر سجده نمازش طولانی شود،شیطان،از روی ناراحتی فریاد می کشد. حضرت امام صادق(ع) فرمودند:«هر کس نماز نخواند،از شیطان پست تر و خبیث تر است، چون شیطان یک خطا کرد و آن هم اینکه بر آدم سجده نکرد،ولی انسانی که نماز نخواند،برخدا سجده نکرده است».حضرت محمد(ص) فرمودند:«مجوز عبور از پل صراط نماز است».و نیز فرمودند:«اگر نماز مؤمن قبول شود،بقیه اعمال او نیز مورد قبول درگاه الهی می باشد،ولی اگر نمازش قبول نشود،بقیه اعمالش نیز قبول نخواهد شد».در میان نمازها،به نماز صبح خیلی سفارش شده و دلیل آن این است که در هنگام شب،فرشتگان شب،نزد انسان هستند و اعمال شب را می نویسند و هنگامی که اذان صبح را می دهند،جای خود را به فرشتگان روز می دهند.پس اگر نماز صبح را بخوانیم،در دو پرونده ثبت می شود؛فرشتگان شب آن را به عنوان آخرین عمل و فرشتگان صبح، آن را به عنوان اولین عمل در پرونده خود ثبت می کنند و همچنین،از امام صادق(ع) نقل شده است: از صفات مؤمن این است که بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند می گوید. اگر آن را بلند نگوییم،شیطان تا پایان نماز ،بر روی شانه انسان می نشیند و انسان را وسوه می کند و نیز فرمودند:«هر کس،بعد از تکبیر نماز و(قبل از شروع سوره حمد) اعوذ بالله من الشیطان الرجیم را بگوید،به اندازه هر مویی که در بدن او وجود دارد، هزار حسنه برای او می نویسند» .از پیامبر(ص) روایت شده است:«هر کس، بعد از نماز،تسبیحات حضرت زهرا(س)(34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه الحمدلله، 33 مرتبه سبحان اللّه)را،در حالی که آنها را با انگشتان دست می شمارد،بر زبان جاری سازد، همان دستهایش او را روز قیامت شفاعت می کنند. انجام این عمل با تربت کربلا نیز،در مفاتیح الجنان،سفارش شده و ثواب زیادی برای آن ذکر شده است.



[ ]
نویسنده : mahsa
زمان : 07:17 ب.ظ


یه شعر خوب

شنو از چادر که در توصیف زن تار و پودش با تو می گوید سخن



تار و پودم را شرافت تافته تا شرافت را به عصمت بافته



در کلاس حفظ تقوی و شرف دختران درند و چادر چون صدف



بهترین سرمایه زن چادر است زانکه زن را زینت زن چادر است



چادر از بهر زنان الزامی است بهر زن بی چادری ناکامی است



حفظ چادر در سرای اقتدار دختران را هست تاج افتخار



حفظ چادر حفظ دین و مذهب است شیوه زهرا و درس زینب است



حفظ چادر حافظ ناموس هاست پاسدار حیله جاسوس هاست



حفظ چادر نص قرآن مجید قفل جنت را بود تنها کلید



حفظ چادر سد فحشا می شود رو سفیدی نزد زهرا می شود



حفظ چادر چاره ساز کار هاست حافظ گل از هجوم خارهاست



حفظ چادر زخم ها را مرحم است دست رد بر سینه نامحرم است



حفظ چادر التیام درد هاست سد محکم در بر نامرد هاست




[ ]
نویسنده : mahsa
زمان : 09:42 ب.ظ


2 عکس جالب







[ ]
نویسنده : mahsa
زمان : 06:51 ب.ظ


زیبایی پوشش
 یكى از امتیازات انسان، در مقایسه با موجودات دیگر، تهیه پوشش مناسب براى اندام خویش است. بر این اساس، لباس پوشیدن یكى از شؤون و ویژگى هاى انسان است. لباس، افزون بر حفظ انسان از سرما و گرما و برف و باران و یارى دادن وى در حفظ عفت و شرم، در آراستگى و زیبایى آدمى نیز نقشى مهم ایفا مى كند و مى توان آن را نشان دهنده گرایش اعتقادى فرد و تعلق وى به فرهنگى خاص دانست. قرآن كریم ضمن نعمت و هدیه خداوند خواندن لباس به كاركردهاى مختلف آن اشاره مى كند و مى فرماید: «اى فرزندان آدم، براى شما لباسى فرو فرستادیم كه اندام شما را مى پوشاند و مایه زینت شما است و لباس تقوا بهتر است. این از آیات خداوند است. باشد كه متذكر شده پند گیرید.


حجاب هر شخص نشانه ی نجابت اوست.


[ ]
نویسنده : mahsa
زمان : 06:32 ب.ظ


چند عکس جدید
سلام من در اینجا چند عکس جدید گذاشتم.ببینید و البته نظر بدید.

18.jpg

یک چادر بسیار زیبا و شیک

images_2.jpg

وکتور حجاب

mml6mr7mvj6usjmeg391.jpg

untitled.bmp

خوب امید وارم خوشتون اومده باشه



[ ]
[ مرتبط با ] : چند عکس جدید
نویسنده : mahsa
زمان : 10:15 ب.ظ


عفاف حجاب حضرت زهرا(ع)
حجاب از دیدگاه حضرت زهرا(س):

روزی مرد نابینایی با كسب اجازه به محضر حضرت زهرا(س) آمد. حضرت از او فاصله گرفت و خود را پوشانید، پیامبر اكرم(ص) كه در آن جا حضور داشت از حضرت زهرا(س) پرسید: «با این كه این مرد نابیناست و تو را نمی‏بیند، چرا خود را پوشاندی»؟ حضرت زهرا(س) در پاسخ فرمود: «اگر او مرا نمی‏بیند، من كه او را می‏بینم، وانگهی او بو را استشمام می‏كند». حضرت زهرا(س) فرموده اند: برترین كار برای زنان این است كه آنها مردان نامحرم را نبینند، و مردان نامحرم آنها را نبینند.
 
نیز روایت شده: روزی جابر بن عبدالله انصاری همراه رسول خدا(ص) به سوی خانه فاطمه(س) رهسپار شدند. وقتی كه به در خانه رسیدند، پیامبر(ص) اجازه ورود طلبید. فاطمه(س) اجازه داد، پیامبر(ص) فرمود: شخصی همراه من است، آیا اجازه هست با او وارد خانه شویم؟ فاطمه(س) عرض كرد: «ای رسول خدا «قِناع» (یعنی مقنعه و روسری) ندارم.» پیامبر(ص) فرمود: ای فاطمه! زیادی لباس بلند روپوش خود را بگیر و سرت را با آن بپوشان».
 
 حضرت زهرا(س) در عین آن كه حجاب كامل را رعایت می‏كرد، حجاب را پرده‏نشینی و انزوای زنان نمی‏دانست، بلكه شواهد بسیاری وجود دارد كه آن حضرت حجاب را هرگز دست و پاگیر و مانع تلاش‏های اجتماعی و سیاسی نمی‏دانست. از این رو، در عرصه‏های مختلف اجتماعی و سیاسی شركت فعّال داشت، به عنوان نمونه:
چگونگی خطبه خواندن حضرت زهرا(س) در مسجدالنّبی
یكی از امور مهمّی كه در زندگی حضرت زهرا(س) همواره می‏درخشد، خطبه غرّای او در مسجدالنّبی پس از رحلت پیامبر(ص) در ازدحام مردم است، كه او با این خطبه غاصبان و خطاكاران را به محاكمه كشید و آنان را قاطعانه محكوم كرد، و از حریم ولایت و رهبری امیرمؤمنان علی(ع) به دفاع برخاست.

 

چگونگی حركت حضرت زهرا(س) از خانه‏اش (كه مجاور مسجد بود) به مسجد، در رابطه با مراعات حفظ حریم حجاب به قدری دقیق و ظریف است، كه جدّا سزاوار است همگان در این مورد با نظر دقیق بنگرند، و نكته‏ها را دریابند، و سپس خطبه غرّای او را در آن اجتماع و جوّ حاكم مورد بررسی قرار دهند.

 

به راستی كه منظره خطبه خواندن حضرت زهرا(س) تابلو گویا و بسیار روشن درباره حفظ حریم حجاب، و در عین حال شركت كامل در صحنه برای سخنرانی و دفاع از حریم حق است و این همان راه اعتدال است كه اسلام در همه جا به آن سفارش نموده است.

ما در این جا چگونگی حركت آن حضرت برای القای خطبه را شرح می‏دهیم، تا مسأله مهم حجاب را از مكتب زهرای اطهر(س) بیاموزیم، و هم باور كنیم كه زن می‏تواند در عین حفظ حریم حجاب، از پرده‏نشینی خارج گردد، و به عنوان نیمی از جامعه انسانی، رسالت خود را به انجام رساند.

 

شرح این چگونگی، نیز می‏تواند جواب دندان‏شكنی به آن افرادی باشد كه حجاب اسلامی را كمرنگ گرفته، و خطبه خواندن حضرت زهرا(س) در مسجد را به عنوان شاهد عقیده ناصحیح خود می‏آورند، غافل از آن كه شش دلیل و شاهد محكم در مقدّمه خطبه وجود دارد، كه هر كدام نشان دهنده اهمیّت حجاب از نظر حضرت زهرا(س) است. اینك شرح مطلب:


عبدالله بن حسن (نوه امام حسن مجتبی علیه السلام) از پدران خود نقل می‏كند، هنگامی كه مسأله غصب فدك رخ داد، و این خبر به حضرت زهرا(س) رسید، در این هنگام حضرت زهرا(س) تصمیم گرفت به مسجد برود و در آن جا به عنوان حمایت از حق، سخنرانی كند، چگونگی حركت حضرت زهرا(س) در متن عبارت چنین آمده:


حضرت زهرا(س) روسری خود را بر سرش پیچید و عبای خود را (كه روپوشی وسیع بود) به سر نمود، و میان گروهی از یاران و زنان خویشاوندش (به سوی مسجد) حركت كرد، آن حضرت هنگام راه رفتن (بر اثر شتاب یا بلندی لباس) به قسمت پایین لباسش پا می‏گذاشت (در نهایت پوشیدگی راه می‏رفت) شیوه راه رفتن او (در متانت و وقار) هم چون شیوه راه رفتن رسول خدا(ص) بود،

تا این كه بر ابوبكر وارد شد، ابوبكر در میان ازدحام مسلمانان قرار گرفته بود، در این هنگام میان آن حضرت و مردم، پرده‏ای نصب شد، حضرت زهرا(س) نشست، سپس ناله جانسوزی نمود كه بر اثر آن، صدای همه حاضران به گریه بلند شد، به گونه‏ای كه گویی از صدای گریه، مسجد به لرزه درآمد، سپس حضرت زهرا(س) اندكی سكوت كرد، تا مردم آرام شدند، و جوش و خروششان بر اثر گریه، فرونشست، آن گاه خطبه را شروع كرد». (احتجاج طبرسی)
تجزیه و تحلیل عبارت فوق
در این عبارت، در رابطه با حفظ حریم حجاب و عفاف در عین شركت در یك صحنه پرشور سیاسی و اجتماعی، شش نكته است كه هر كدام از جهتی بیانگر اهمیّت و عظمت مقام حجاب در سیره حضرت زهرا(س) است، كه به اختصار بدان اشاره می‏شود:
1ـ آن حضرت روسری خود را كه به طور كامل سر و گردن و سینه‏اش را می‏پوشانید، بر سر گرفت، تعبیر واژه (پیچید) حاكی است كه روسری به طور كامل و چسبان به سر و گردن گرفته شده بود، نه به طور سبك و وارفته كه با اندكی تكان دادن از سر رد شود و موی سر آشكار گردد؛
2ـ حضرت زهرا(س) علاوه بر آن روسری، لباس روی لباس‏هایش مانند عبا را بر سر و تن خود پوشانده بود
3 ـ لباسی كه بر تنش بود به قدری بلند بود كه در راه رفتن، گاهی قسمت پایین لباس زیر پای حضرت زهرا(س) قرار می‏گرفت
4ـ آن حضرت همانند رسول خدا(ص) با متانت و وقار حركت می‏كرد، یعنی هیچ گونه حركات نامناسب و دور از نزاكت در حركت او دیده نمی‏شد؛
5 ـ علاوه بر این ها در مسجد پرده‏ای به احترام او نصب كردند، و آن حضرت در پشت آن پرده خطبه خواند.
6ـ دوستان و زنان خویشانش، اطرافش را گرفته بودند.
به این ترتیب نتیجه می‏گیریم، حضرت زهرا(س) در عین آن كه در همایش پرشكوه و پرجنجال شركت نمود، همه نمادهای حریم حجاب و عفاف را رعایت نموده است.



[ ]
[ مرتبط با ] : عفاف حضرت زهرا(س)
نویسنده : mahsa
زمان : 10:13 ب.ظ


معرفی کتاب
سلام دوستان عزیز.

امروز براتون چند تا کتاب جالب درباره ی حجاب آوردم برای مطالعه به ادامه ی

 مطلب مراجعه کنید.



[ ادامه مطلب ]
[ مرتبط با ] : معرفی کتاب
نویسنده : mahsa
زمان : 10:10 ب.ظ


یا امام حسین


[ ]
نویسنده : mahsa
زمان : 10:08 ب.ظ


چند راهکار برای جذاب تر کردن عفاف و حجاب

سلام.یک نفر  از من خواسته بود من چند راهکار برای جذاب تر کردن عفاف و حجاب برای تمامیه نسل ها در اینجا قرار بدم.من هم رفتم تحقیق کردم بهترین مطلبی که به چشمم خورد این بود.امید وارم مفید باشه.اینها به ترتیبه یعنی اول مهم خود انسانه وبعد خانواده که تاثیر گذاره و در اخر هم جامعه. 

فرد انسانی

عنصر اصلی تشکیل دهنده جامعه، فرد است و هر فرد به تناسب آفرینش، استعدادها و توانایی های خویش، نظام فکری ویژه ای دارد که به او جهت می دهد، چنان که در قرآن کریم آمده است: «قل کل یعمل علی شاکلته». درباره معنای «شاکله»، تعبیرهایی هم چون نیت، استعداد و قابلیت، طریق، جهت و ناحیه بیان شده که نشان دهنده ویژگی های درونی و قابلیت های شخصی افراد است. بنابراین، هنگامی که از انسان سخن می گوییم، نیازهای جسمانی، روانی، اجتماعی و نظام فکری و اعتقادی و ویژگی های انحصاری او را در نظر می گیریم. انسان ها دارای قدرت تفکر و تعقل هستند و به یاری اطلاعات و معلومات خود، در کنار یکدیگر زندگی می کنند و با ایجاد پیوند منطقی و هوش مندانه، به دنیای مجهولات راه می یابند. بدیهی است که برنامه ریزی برای موجودی عاقل و متفکر، نیازمند بهره گیری از ابزارهای مناسب است. انسان افزون بر برخورداری از عقل و قدرت تجزیه و تحلیل، از نعمت فطرت نیز بهره مند است که در صورت در امان ماندن از آسیب های بیرونی، همانند چراغی، درون او را روشن می سازد.

برنامه سازان فرهنگی و تربیتی، این نکته را پذیرفته اند که شالوده و پایه اصلی تشکیل خانواده و جامعه، فرد انسانی است. از این رو، بیش از آن که برنامه های خود را بر خانواده و جامعه متمرکز کنند، برای افراد، به شکل انحصاری برنامه ریزی می کنند.

خانواده

کوچک ترین واحد اجتماع و مؤثرترین آن، خانواده است. جامعه ای که بر اساس تعامل و تفاهم ایجاد می شود، هدف ها و دغدغه های مشترک دارد. سلیقه های گوناگون یا تفاوت های فردی و جنسیتی، زمینه برخوردها و واکنش های منفی را فراهم می سازد، ولی از خانواده می توان با عنوان مقدس «ناموس شخصی» یاد کرد.

کیفیت نقش های متقابل و شیوه اثرگذاری و اثرپذیری اعضای خانواده در مبحث فرد و خانواده از اهمیت بیش تری برخوردار است و میزان موفقیت تک تک افراد، به میزان اثرگذاری و اثرپذیری آنان بستگی دارد. خانواده در شکل گیری شخصیت افراد نقش فراوانی دارد و به همین دلیل، حضرت علی(ع) به مالک اشتر سفارش می کرد در اداره جامعه و امور حکومتی از افرادی بهره گیرد که اصالت خانوادگی دارند و از این افراد با عبارت «اهل البیوتات الصالحة والسوابق الحسنة» یاد می کند.

گفتنی است حتی گروه های فمینیستی در دوره های جدید به اهمیت خانواده پی برده اند. در گذشته، مارکسیست فمینیست ها بر این باور بودند که نظام سرمایه داری برای تضییع حقوق زن، از نهاد خانواده استفاده کرده است. پس برای احیای حقوق زن باید خانواده را کنار نهاد. در مقابل، فمینیست های پست مدرن با پذیرش وجود خانواده، اعتقاد دارند این واحد کوچک، زمینه را برای حفظ اقتدار زن فراهم می کند، ولی باید شکل آن را تغییر داد. از این رو، مرد خصوصی و زن خصوصی را پیشنهاد می دهند که در چنین خانواده ای، فرزند می تواند پدر یا مادر را برای سرپرستی برگزیند. در نتیجه این فرآیند، جامعه دو جنسی شکل می گیرد. نادرستی این دو نظریه بر کسی پوشیده نیست، ولی منظور ما، بیان تغییر نگرش نسبت به وجود نداشتن خانواده و ضرورت وجود آن در جامعه انسانی است.

شناخت خانواده و نقش های آن و چگونگی ارتقای روابط مناسب اعضای خانواده و بررسی حقوق متقابل و میزان اثرپذیری و اثرگذاری آنان، زمینه برنامه ریزی درست فرهنگی را برای مسئولان فرهنگی اعم از بخش خصوصی و دولتی فراهم می کند. در قرآن کریم، از اعضای خانواده صالح و شایسته به عنوان همراهان ابدی و همیشگی یاد شده است که «جنات عدن» میزبان آن ها خواهد بود: «جنات عدن یدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم...».

روایت هایی نیز که نشان دهنده وظایف متقابل اعضای خانواده است، اهمیت و جایگاه خانواده را در اسلام می رساند. پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

«به جز صدیقان، شهیدان و مردانی که خداوند، خیر دنیا و آخرت را برای آنان اراده کرده است، کسی دیگر به خانواده اش خدمت نمی کند.»

پس خدمت به عیال از ویژگی های این گروه هاست. با دقت در این سخن که پاداش تلاش گر در راه رفاه خانواده را با مجاهد برابر می داند و روایت های دیگری که این وظایف را مشخص می کند، به اهمیت خانواده از دیدگاه معصومان می توان پی برد. حقوق زوج ها بر یک دیگر، حق والدین بر فرزند، حق فرزند بر والدین و سفارش اخلاقی بندگان صالح خداوند نیز به این نکته اشاره دارد.

نقش های اصلی خانواده در فرهنگ دینی عبارتند از:

1. نهادینه سازی باورهای دینی در وجود فرزندان با انجام دستورها و سفارش های تربیتی رهبران دینی؛

2. جهت دهی به نگرش ها و گرایش های کودکان و اعضای خانواده به وسیله پدر و مادر؛

3. تقویت بافت های مثبت فکری فرزندان نسبت به باورهای موجود؛

4. پدید آوردن نظام سالم اعتقادی برای فرزندان و دیگر اعضای خانواده با گسترش فرهنگ مطالعه و گفت وگوی علمی.

جامعه

مجموعه دوستان، هم کاران، هم شهریان و هم نوعانی که نسبت نسبی و سببی با فرد ندارند، در تعریف این بخش اجتماعی جای می گیرند. گفتنی است این حوزه نیز بر اساس ویژگی های مشترکی هم چون علاقه و رابطه عاطفی، کار، موقعیت جغرافیایی، ملیت و هویت مشترک شکل می گیرد و بدین ترتیب، زمینه اثرگذاری و اثرپذیری پدید می آید.

معمولاً این حوزه را دو گروه حاکمان و مردم تشکیل می دهند. نهادها و سازمان های دولتی در گروه اول و شهروندان با هر اختلاف طبقاتی، در گروه دوم قرار می گیرند. هر یک نیز در برابر دیگری وظایف مشخصی دارند که عمل به این وظایف و محترم شمردن آن ها ضامن سعادت و سلامت فرد و اجتماع خواهد بود. میزان اثرگذاری این دو گروه بر یک دیگر، از میزان اثرگذاری متقابل اعضای خانواده کم تر نیست. درباره گروه اول، ضرب المثلی هست که می گوید: «الناس علی دین ملوکهم» یا روایتی که شباهت مردم به امیران خود را می رساند: «النّاس بِأمرائِهم اَشبَهُ مِنهُم بِآبائِهِم». مشخص کردن حقوق و وظایف متقابل اعضای خانواده مانند حق همسایگان بر یک دیگر، حق معلم بر شاگرد و برعکس نیز بیانگر این اثرگذاری و اثرپذیری است.

افزون بر دلایل نقلی، با استدلال عقلی نیز می توان به اثبات اثرگذاری و اثرپذیری میان افراد اجتماع و ضرورت آن پرداخت و تاکنون هیچ نظریه پرداز، جامعه شناس و روان شناسی این موضوع را رد نکرده است. به طور کلی، روابط متقابل فرد، خانواده و جامعه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از یک سو، افراد از خانواده و جامعه اثر می پذیرند و از سوی دیگر، همین افراد تعیین کننده برنامه های خانواده و سیاست های اجتماعی در سطح کلان، هستند. در بخش های بعدی، تصویر روشن تری از این ارتباط ها ترسیم خواهد شد، ولی کوتاه و گذرا می توان گفت دولت مردان و مسئولان، پس از شناسایی نیازها و خواست های مردم، به سیاست گذاری و اجرای برنامه ها برای برآوردن این نیازها می پردازند و مردم بر اساس همین سیاست ها و به تناسب برنامه های حکومت، به زندگی شان جهت می دهند. از این رو، نقش های جامعه را می توان چنین ترسیم کرد:

1. بسترسازی برای گسترش فرهنگ دینی؛

2. مبارزه با عوامل مادی و معنوی موجود در جامعه که مانع گسترش فرهنگ دینی می شود؛

3. اصلاح ساختار و دیدگاه های حاکم بر جامعه به وسیله فرهنگیان و دولت مردان.

بدیهی است که نخست این اصلاح از خانواده و به شکل درون سازمانی آغاز می شود و آن گاه به سطح جامعه می رسد. امام علی(ع) می فرماید: «فلیست تصح الرعیه الا بصلاح الولاة؛ مردم رستگار نمی شوند مگر با رستگاری زمام داران».

فرآیند فرهنگ سازی دینی

بحث حجاب و عفاف جزو بحث های فرهنگی و مذهبی به شمار می رود که بیش از امور نظامی، سیاسی و اجتماعی به برنامه ریزی تدریجی و ریشه ای نیاز دارد. تمام نهادها و سازمان ها اعم از خصوصی و دولتی و شهروندان در فرهنگ سازی، نقش دارند و به همین دلیل، بدون ریشه یابی، آسیب شناسی و شناسایی ورودی های فرهنگی و شناخت عوامل ویران گر و آشنایی با شیوه های مبارزه با این عوامل، نمی توان برنامه ای درست و کارآمد طراحی کرد. فرهنگ سازی برای سه حوزه یادشده را می توان در مرحله نهادینه سازی، گسترش و حفظ روش مند انجام داد که در هر بخش، نقش برخی نهادها پررنگ تر از دیگر نهادها خواهد بود. برای نمونه، در مرحله نهادینه سازی باورهای دینی درباره عفاف و حجاب، نقش آموزش و پرورش به ویژه آموزش در دوره های ابتدایی و راهنمایی، بسیار حساس و مهم به نظر می رسد؛ زیرا شخصیت دینی در دوره کودکی شکل می گیرد. در روایت هم آمده است: «مثل الذی یتعلم فی الصغر کالنقش فی الحجر؛ مثال دانشی که در کودکی آموخته شود، مثل حک کردن نقشی بر سنگ است.» به طور کلی، آموزش در دوره کودکی، ماناتر خواهد بود و برنامه ریزی در این دوره، ارزش مندتر است.



[ ]
نویسنده : mahsa
زمان : 10:08 ب.ظ


چند راهکار برای جذاب تر کردن عفاف و حجاب

سلام.یک نفر  از من خواسته بود من چند راهکار برای جذاب تر کردن عفاف و حجاب برای تمامیه نسل ها در اینجا قرار بدم.من هم رفتم تحقیق کردم بهترین مطلبی که به چشمم خورد این بود.امید وارم مفید باشه.اینها به ترتیبه یعنی اول مهم خود انسانه وبعد خانواده که تاثیر گذاره و در اخر هم جامعه. 

فرد انسانی

عنصر اصلی تشکیل دهنده جامعه، فرد است و هر فرد به تناسب آفرینش، استعدادها و توانایی های خویش، نظام فکری ویژه ای دارد که به او جهت می دهد، چنان که در قرآن کریم آمده است: «قل کل یعمل علی شاکلته». درباره معنای «شاکله»، تعبیرهایی هم چون نیت، استعداد و قابلیت، طریق، جهت و ناحیه بیان شده که نشان دهنده ویژگی های درونی و قابلیت های شخصی افراد است. بنابراین، هنگامی که از انسان سخن می گوییم، نیازهای جسمانی، روانی، اجتماعی و نظام فکری و اعتقادی و ویژگی های انحصاری او را در نظر می گیریم. انسان ها دارای قدرت تفکر و تعقل هستند و به یاری اطلاعات و معلومات خود، در کنار یکدیگر زندگی می کنند و با ایجاد پیوند منطقی و هوش مندانه، به دنیای مجهولات راه می یابند. بدیهی است که برنامه ریزی برای موجودی عاقل و متفکر، نیازمند بهره گیری از ابزارهای مناسب است. انسان افزون بر برخورداری از عقل و قدرت تجزیه و تحلیل، از نعمت فطرت نیز بهره مند است که در صورت در امان ماندن از آسیب های بیرونی، همانند چراغی، درون او را روشن می سازد.

برنامه سازان فرهنگی و تربیتی، این نکته را پذیرفته اند که شالوده و پایه اصلی تشکیل خانواده و جامعه، فرد انسانی است. از این رو، بیش از آن که برنامه های خود را بر خانواده و جامعه متمرکز کنند، برای افراد، به شکل انحصاری برنامه ریزی می کنند.

خانواده

کوچک ترین واحد اجتماع و مؤثرترین آن، خانواده است. جامعه ای که بر اساس تعامل و تفاهم ایجاد می شود، هدف ها و دغدغه های مشترک دارد. سلیقه های گوناگون یا تفاوت های فردی و جنسیتی، زمینه برخوردها و واکنش های منفی را فراهم می سازد، ولی از خانواده می توان با عنوان مقدس «ناموس شخصی» یاد کرد.

کیفیت نقش های متقابل و شیوه اثرگذاری و اثرپذیری اعضای خانواده در مبحث فرد و خانواده از اهمیت بیش تری برخوردار است و میزان موفقیت تک تک افراد، به میزان اثرگذاری و اثرپذیری آنان بستگی دارد. خانواده در شکل گیری شخصیت افراد نقش فراوانی دارد و به همین دلیل، حضرت علی(ع) به مالک اشتر سفارش می کرد در اداره جامعه و امور حکومتی از افرادی بهره گیرد که اصالت خانوادگی دارند و از این افراد با عبارت «اهل البیوتات الصالحة والسوابق الحسنة» یاد می کند.

گفتنی است حتی گروه های فمینیستی در دوره های جدید به اهمیت خانواده پی برده اند. در گذشته، مارکسیست فمینیست ها بر این باور بودند که نظام سرمایه داری برای تضییع حقوق زن، از نهاد خانواده استفاده کرده است. پس برای احیای حقوق زن باید خانواده را کنار نهاد. در مقابل، فمینیست های پست مدرن با پذیرش وجود خانواده، اعتقاد دارند این واحد کوچک، زمینه را برای حفظ اقتدار زن فراهم می کند، ولی باید شکل آن را تغییر داد. از این رو، مرد خصوصی و زن خصوصی را پیشنهاد می دهند که در چنین خانواده ای، فرزند می تواند پدر یا مادر را برای سرپرستی برگزیند. در نتیجه این فرآیند، جامعه دو جنسی شکل می گیرد. نادرستی این دو نظریه بر کسی پوشیده نیست، ولی منظور ما، بیان تغییر نگرش نسبت به وجود نداشتن خانواده و ضرورت وجود آن در جامعه انسانی است.

شناخت خانواده و نقش های آن و چگونگی ارتقای روابط مناسب اعضای خانواده و بررسی حقوق متقابل و میزان اثرپذیری و اثرگذاری آنان، زمینه برنامه ریزی درست فرهنگی را برای مسئولان فرهنگی اعم از بخش خصوصی و دولتی فراهم می کند. در قرآن کریم، از اعضای خانواده صالح و شایسته به عنوان همراهان ابدی و همیشگی یاد شده است که «جنات عدن» میزبان آن ها خواهد بود: «جنات عدن یدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم...».

روایت هایی نیز که نشان دهنده وظایف متقابل اعضای خانواده است، اهمیت و جایگاه خانواده را در اسلام می رساند. پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

«به جز صدیقان، شهیدان و مردانی که خداوند، خیر دنیا و آخرت را برای آنان اراده کرده است، کسی دیگر به خانواده اش خدمت نمی کند.»

پس خدمت به عیال از ویژگی های این گروه هاست. با دقت در این سخن که پاداش تلاش گر در راه رفاه خانواده را با مجاهد برابر می داند و روایت های دیگری که این وظایف را مشخص می کند، به اهمیت خانواده از دیدگاه معصومان می توان پی برد. حقوق زوج ها بر یک دیگر، حق والدین بر فرزند، حق فرزند بر والدین و سفارش اخلاقی بندگان صالح خداوند نیز به این نکته اشاره دارد.

نقش های اصلی خانواده در فرهنگ دینی عبارتند از:

1. نهادینه سازی باورهای دینی در وجود فرزندان با انجام دستورها و سفارش های تربیتی رهبران دینی؛

2. جهت دهی به نگرش ها و گرایش های کودکان و اعضای خانواده به وسیله پدر و مادر؛

3. تقویت بافت های مثبت فکری فرزندان نسبت به باورهای موجود؛

4. پدید آوردن نظام سالم اعتقادی برای فرزندان و دیگر اعضای خانواده با گسترش فرهنگ مطالعه و گفت وگوی علمی.

جامعه

مجموعه دوستان، هم کاران، هم شهریان و هم نوعانی که نسبت نسبی و سببی با فرد ندارند، در تعریف این بخش اجتماعی جای می گیرند. گفتنی است این حوزه نیز بر اساس ویژگی های مشترکی هم چون علاقه و رابطه عاطفی، کار، موقعیت جغرافیایی، ملیت و هویت مشترک شکل می گیرد و بدین ترتیب، زمینه اثرگذاری و اثرپذیری پدید می آید.

معمولاً این حوزه را دو گروه حاکمان و مردم تشکیل می دهند. نهادها و سازمان های دولتی در گروه اول و شهروندان با هر اختلاف طبقاتی، در گروه دوم قرار می گیرند. هر یک نیز در برابر دیگری وظایف مشخصی دارند که عمل به این وظایف و محترم شمردن آن ها ضامن سعادت و سلامت فرد و اجتماع خواهد بود. میزان اثرگذاری این دو گروه بر یک دیگر، از میزان اثرگذاری متقابل اعضای خانواده کم تر نیست. درباره گروه اول، ضرب المثلی هست که می گوید: «الناس علی دین ملوکهم» یا روایتی که شباهت مردم به امیران خود را می رساند: «النّاس بِأمرائِهم اَشبَهُ مِنهُم بِآبائِهِم». مشخص کردن حقوق و وظایف متقابل اعضای خانواده مانند حق همسایگان بر یک دیگر، حق معلم بر شاگرد و برعکس نیز بیانگر این اثرگذاری و اثرپذیری است.

افزون بر دلایل نقلی، با استدلال عقلی نیز می توان به اثبات اثرگذاری و اثرپذیری میان افراد اجتماع و ضرورت آن پرداخت و تاکنون هیچ نظریه پرداز، جامعه شناس و روان شناسی این موضوع را رد نکرده است. به طور کلی، روابط متقابل فرد، خانواده و جامعه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از یک سو، افراد از خانواده و جامعه اثر می پذیرند و از سوی دیگر، همین افراد تعیین کننده برنامه های خانواده و سیاست های اجتماعی در سطح کلان، هستند. در بخش های بعدی، تصویر روشن تری از این ارتباط ها ترسیم خواهد شد، ولی کوتاه و گذرا می توان گفت دولت مردان و مسئولان، پس از شناسایی نیازها و خواست های مردم، به سیاست گذاری و اجرای برنامه ها برای برآوردن این نیازها می پردازند و مردم بر اساس همین سیاست ها و به تناسب برنامه های حکومت، به زندگی شان جهت می دهند. از این رو، نقش های جامعه را می توان چنین ترسیم کرد:

1. بسترسازی برای گسترش فرهنگ دینی؛

2. مبارزه با عوامل مادی و معنوی موجود در جامعه که مانع گسترش فرهنگ دینی می شود؛

3. اصلاح ساختار و دیدگاه های حاکم بر جامعه به وسیله فرهنگیان و دولت مردان.

بدیهی است که نخست این اصلاح از خانواده و به شکل درون سازمانی آغاز می شود و آن گاه به سطح جامعه می رسد. امام علی(ع) می فرماید: «فلیست تصح الرعیه الا بصلاح الولاة؛ مردم رستگار نمی شوند مگر با رستگاری زمام داران».

فرآیند فرهنگ سازی دینی

بحث حجاب و عفاف جزو بحث های فرهنگی و مذهبی به شمار می رود که بیش از امور نظامی، سیاسی و اجتماعی به برنامه ریزی تدریجی و ریشه ای نیاز دارد. تمام نهادها و سازمان ها اعم از خصوصی و دولتی و شهروندان در فرهنگ سازی، نقش دارند و به همین دلیل، بدون ریشه یابی، آسیب شناسی و شناسایی ورودی های فرهنگی و شناخت عوامل ویران گر و آشنایی با شیوه های مبارزه با این عوامل، نمی توان برنامه ای درست و کارآمد طراحی کرد. فرهنگ سازی برای سه حوزه یادشده را می توان در مرحله نهادینه سازی، گسترش و حفظ روش مند انجام داد که در هر بخش، نقش برخی نهادها پررنگ تر از دیگر نهادها خواهد بود. برای نمونه، در مرحله نهادینه سازی باورهای دینی درباره عفاف و حجاب، نقش آموزش و پرورش به ویژه آموزش در دوره های ابتدایی و راهنمایی، بسیار حساس و مهم به نظر می رسد؛ زیرا شخصیت دینی در دوره کودکی شکل می گیرد. در روایت هم آمده است: «مثل الذی یتعلم فی الصغر کالنقش فی الحجر؛ مثال دانشی که در کودکی آموخته شود، مثل حک کردن نقشی بر سنگ است.» به طور کلی، آموزش در دوره کودکی، ماناتر خواهد بود و برنامه ریزی در این دوره، ارزش مندتر است.



[ ]
[ مرتبط با ] : چه چیز هایی در عفاف و حجاب انسان تاثیر داره؟؟؟
نویسنده : mahsa
زمان : 10:06 ب.ظ


مدل جادر

 

 

 

 

 

 

 

 



[ ]
[ مرتبط با ] : مدل چادر
نویسنده : mahsa
زمان : 10:01 ب.ظ


ضرورت حجاب در اسلام
وقل للمؤمنات یَغضضن مِن ابصارهن و یحفظن فروجهن و لا یُبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن... ؛1 ای پیامبر! به زنان با ایمان بگو: دیدگان خویش را (از نگاه به نا محرم) فرو خوابانند و دامن عفت خود را حفظ كنند و زینت وآرایش خود را جز آن چه قهراً آشكار می شود ، آشكار نسازند و سینه و گردن خود را با مقنعه و چادر بپوشانند و زینت خود را آشكار نكنند جز برای شوهر خود و... »فلسفة اهمیت حجاب یكی از مسائل مهم اسلامی، وجوب پوشش برای زن است كه در قرآن كریم بدان اشاره شده است . در فقه اسلامی ما واژة «حجاب» وجود ندارد ، بلكه«ستر» و «پوشش» است و بعدها واژة حجاب جای گزین «ستر» گردید . حجاب زن ،مایة مباهات او و سند شخصیت انسانی وی است ، نه وسیلة عقب ماندن او در اجتماع . حجاب ، حریم مقدس و قلعة آرامش زن است . اصولاً هر چیز با ارزش را پنهان می كنند تا از دستبرد نا اهلان مصون باشد . حجاب زن نیز به منظور حفظ ارزش وجودی او است تا حقیقت وجودی اش را تهدید نكنند و آن را به فساد و تباهی نكشانند . «باحجابی» یعنی به نمایش گذاشتن شخصیت واقعی زن و محدود كردن جسم و آزاد گذاشتن روح و عقل ، و «بی حجابی» یعنی پنهان شدن حقیقت زن در پوشش جاذبه های جنسی . فرد بد حجاب ، میكروب جامعه است كه بر روح و افكار افراد رسوخ و آن را مشوش می كند. حجاب به عنوان سرمایه ای عظیم برای زن این نقش مهم را ایفا می كند ، پردة سیاهی بر چشم هوس بازان كشیده و به او اجازه می دهد سرمایه های وجود خویش را در كانون گرم خانواده متمركز كرده و با عزمی استوار و خلل نا پذیر اولین هستة اجتماعی را پی ریزی كند . اگر خداوند متعال حجاب را بر زن واجب كرد ، به این دلیل است كه زن موجودی زینتی و ظریف است و باید محترم و ارزش مند باقی بماند ، نه این كه فقط وسیله ای باشد برای دفع شهوت مرد . اگر گلی خوش بو و زیبا در معرض ره گذران قرار گیرد آن را چیده و گل برگ هایش را پرپر كرده روی زمین می ریزند .
اگر انسان گوهری گران بها داشته باشد و بداند خریداران زیادی دارد كه هر كدام در فكر تصاحب و بهره جویی از آن هستند ، آیا آن را زیر پا می اندازد یا این كه تحت شرایطی از آن حفاظت می كند ؟ مروارید اگر درون صدف نباشد ، هیچ گاه نمی تواند در زیر آب از خطرات مصون باشد . دختران همانند مرواریدند كه نیاز به صدف و محافظی دارند تا آنان را در امان نگه دارد و كدام صدف زیبا تر از صدف حجاب ! كدام حفاظ مطمئن تر از از صدف نجابت و حیا ! آری ، حجاب بهترین وسیله برای حفظ امنیت دختران و زنان و بهترین پوشش برای جلوگیری از مزاحمت ها و خطرات است . پس حجاب نه مانع آزادی كه خود مایة آزادی و رشد و تعالی انسان است . معنای واژگانی حجاب كلمة «حجاب» هم به معنای «پوشیدن» است و هم به معنای «پرده و حجاب» ، اما بیش تر ، استعمالش به معنای پرده است . این كلمه به این دلیل مفهوم پوشش می دهد كه پرده وسیلة پوشش است و شاید بتوان گفت: كه به حسب اصل لغت ، هر پوششی حجاب نیست ، آن پوششی حجاب نامیده می شود كه از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد . اما این مطلب باعث شده افرادی گمان كنند كه اسلام برای زن چنین مقرر كرده كه همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود ، در حالی كه زندانی كردن و حبس در اسلام نیست ؛ پوشش زن در اسلام این است كه زن در معاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به خودنمایی نپردازد . وجوب حجاب وجوب حجاب زن مربوط به چند خبر و روایت نیست كه بشود در آن خدشه ای وارد كرد . قرآن صریحاً بر لزوم حجاب برای زنان دستور می دهد .
یكی از آیاتی كه دلالت بر وجوب حجاب می كند ، آیة 59 سورة احزاب است : «یا ایها النبی قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلا بیهن ذلك ادنی ان یعرفن فلا یُؤذین... ؛ « ای پیامبر ! به زنان و دختران خود و به زنان مؤمن بگوكه: خویش را به جلباب و چادر و عبا بپوشانند، كه این كار را به خاطر آن كه به عفت شناخته شوند و كسی معترض آن ها نشود ، برای آن ها بسیار بهتر است . » در این آیه چند نكتة مهم وجود دارد . اولین نكته معنای جلباب است كه مفسران و اهل لغت در آن اختلاف نظر دارند. در قاموس آمده: « جلباب عبارت است از پیراهن و یك جامة گشاد و بزرگ، كوچك تر از ملحفه و یا ملحفه(چادر مانند) كه زن به وسیلة آن تمام جامه های خویش را می پوشد ، یا چارقد. » در لسان العرب می خوانیم : « جلباب ، جامه ای است از چارقد بزرگ تر و از عبا كوچك تر كه زن به وسیلة آن سر و سینة خود را می پوشاند . » علامة طبرسی در «مجمع البیان» ذیل آیة فوق می گوید: « جلباب ، عبارت است از روسری كه زن هنگام بیرون رفتن از خانه، به وسیلة آن سر و صورت خود را می پوشاند. » در تفسیر «ابن كثیر» آمده : «ام سلمه روایت كرد: وقتی كه آیة فوق (آیة59 سورة احزاب) در لزوم حجاب نازل شد ، زنان طایفة انصار جامه های پشمی سیاه به سر می كردند و در سیاهی مانند زاغ ها بودند و با همین وضع از كنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عبور می كردند و او به آن ها اعتراض نكرد . همین دلیل، تقریر و امضای آن حضرت است و تقریر او مانند قول او «حجت» می باشد . 2 در این جا مراد از نزدیك ساختن «جلباب» به خود مشخص می شود و آن این كه وقتی می خواهید از خانه بیرون بروید ، روسری بزرگ خود را با خود بردارید و خود را با آن بپوشانید ؛ نه این كه صرفاً جنبة تشریفاتی نداشته باشد هم چنان كه در عصر حاضر بعضی بانوان چادری را می بینیم كه «چادر داشتن» آن ها، صرفاً جنبة‌تشریفاتی دارد ، با چادر هیچ جای بدن خود را نمی پوشانند و از این كه مورد بهره برداری چشم هوس بازان قرار گیرند ، امتناعی ندارند .
شهید مرتضی مطهری در این زمینه می فرماید:
«‌وقتی زن پوشیده و سنگین از خانه بیرون رود و جانب عفاف و پاك دامنی را رعایت كند ، افراد فاسد و مزاحم جرأت نمی كنند معترض آن ها شوند . » بنا براین مسلمان باید آن چنان در میان مردم رفت و آمد كند كه علائم عفاف و وقار و سنگینی و پاكی از او هویدا باشد و با این صفت شناخته شود تا بیمار دلان از آن ها مأیوس گردند . داستانی از زندگی یك زن پاك دامن انوشیروان بالای كاخ بلند خود ایستاده بود و به هر جانب نگاه می كرد كه ناگهان چشمش به زن زیبا و خوش اندامی افتاد . شاه با یكی از مقربین خود دربارة آن زن صحبت كرد و اطلاعاتی خواست . او به شاه عرض كرد: شوهر او یكی از كارمندان دربار سلطنتی است . سلطان برای آن كه خود را به آن زن رسانده و كام جویی كند و شوهرش هم نداند ، او را به مأموریت فرستاد و خود را به خانة آن زن رسانید . زن چون سلطان را دید ، به خاك افتاد ، زمین ادب بوسید و احترام كرد . سلطان پس از احوال پرسی كوتاهی دل باختگی و خواستة خود را اظهار كرد . زن كه عفیف و پاك دامن بود ، هرگز حاضر نشد . از این رو با یك دنیا خجلت در جواب گفت: شاها ، اگر من این كار را برای خود بپسندم ، برای شما هرگز نپسندم ، زیرا مقام سلطنت با این عمل تناسب ندارد . انوشیروان از این سخن متنبه نشد و خواستة خود را تكرار كرد . زن برای دومین بار این شعر را خواند : «تالله ما قال قائل ابداً/ قد یاكل اللیث فضله الذئب
سوگند به خدا هرگز كسی نگوید و باور نكند كه شیر پس ماندة گرگ را می خورد . » انوشیروان را این حرف تكان داد ، از خانه بیرون آمد . شوهر آن زن پس از باز گشت از مأموریت ،از رفتن شاه به سراغ همسرش آگاه شد و زن را به منزل پدرش فرستاد . پدر زن با ناراحتی و كوبیدگی از این پیش آمد ناگوار با دامادش برای حل اختلاف به نزد سلطان رفتند و گفت: شاها ، این مرد از من بوستانی خریده، پس از تصرف و استفاده از میوه و گل و بوی آن بی جهت آن را برگردانیده است . داماد گفت: ای سلطان ، من در این بوستان جای پای شیر دیدم، او را برگرداندم ، ترسیدم مرا هلاك كند . انوشیروان فهمید وگفت:‌ بلی شیر داخل بوستان تو شد ، ولی مأیوس برگشت . آن مرد خوشحال شد و زن خود را به منزلش برگرداند و با محبت بیش تری زندگی خود را سر گرفتند . 3 پیامد های بی حجابی همان گونه كه حجاب مایة عزت، شخصیت ، ارزشمندی و مصونیت زن از خطرات و نگاه های هوس آلود شهوترانان می شود ، بی حجابی، زن را خوار و پست می كند و تا سر حد یك موجودی كه گویی فقط برای دفع شهوت مرد آفریده شده او را تنزل داده و از ارزشمندی و متانت و وزانت دور می كند . در این جا به بعضی از آثار زیان بار بی حجابی به صورت گذرا اشاره می كنیم : الف) دین گریزی در هر جامعه ای لباس هم چون«پرچمی» است كه ملیّت و مذهب ، سنت و فرهنگ آن جامعه را مشخص می كند . جوامع مختلف متناسب با بینشی كه از هستی
دارند و ارزشی كه برای زندگی قائلند ، سبك خاصی برای لباس پوشیدن انتخاب می كنند ، چرا كه لباس پوشیدن شأن انسان است و در هر ملتی رابطة مستقیمی با معنا و تعریف انسان در آن ملت دارد . در تمدن غرب كه بینش مادی دارد و معنویات از آن جا رخت بر بسته است ، انسان نیز نوعی حیوان محسوب می شود و زندگی او در همین چند سال خلاصه می شود و دیگر هیچ! بدیهی است كه هدف اصلی در غرب ، تنها« لذت طلبی» است و لباس وسیله ای برای پوشیدن تن نیست بلكه برای آرایش آن است ؛ اما در بینش اسلامی انسان تنها در «تن» خلاصه نشده ، بلكه به مراتب والاتر از آن است . انسان یك موجود «خداگونه» است كه هدفش تنها لذت طلبی نبوده ، بلكه كمال خواهی معنوی است . زنان و دختران متجدد و غرب زده كه چندان به دین و عقیده و فرهنگ خود پای بند نیستند و مایلند آزادانه تر زندگی كنند و خود را ملزم به حجاب نكنند، ناچارند كه در مقابل دین خود بایستند و حتی به آن كینه ورزند .
مهاجمان فرهنگی نیز دقیقاً بر این نكتة مهم دست می گذارند و از طریق فرهنگ برهنگی و بی حجابی ، زنان را از دین و عقاید خود فراری می دهند و عملاً آنان را غربی بار می آورند . «مستر همفر» جاسوس معروف انگلیس در بارة بی حجابی چنین آورده : «زنان مسلمان دارای حجابی محكم هستند كه نفوذ فساد در میانشان ممكن نیست ، كه در این صورت باید زنان مسلمان را فریب داده از زیر چادر بیرون كشید ؛ با این بیان كه حجاب یك عادت است ، از خلفای بنی عباس و یك برنامة اسلامی نیست و لذا مردم ، زنان پیامبر را می دیدند كه با زنان صدر اسلام در هر كاری با مردان مشاركت می كردند . پس از آن كه زنان را از چادر بیرون آوردیم ، باید جوانان را تحریك كنیم كه دنبال آنان بیفتد تا در میان مسلمانان فساد رواج یابد . 4 ب) تقابل سنت و تجدد عمده ترین پیامد های بی حجابی ، ایجاد تضادها و تنش اجتماعی بود كه باعث فاصله بین قشر جوان غرب زده با كل جامعه می شد. زنان و دخترانی كه «روسری و چادر» رانفی می كنند، در واقع بین خود و افراد نسل پیشین دیواری ایجاد می كنند ؛ به این معنا كه از یك سو نسل گذشته ، این عده را منحرف ، و بی دین و لامذهب تلقی می كنند و از سوی دیگر این عده بزرگان خود را عقب افتاده ، مرتجع و خرافاتی می پندارند. این دو دیدگاه باعث می شود فاصله نسل ها بیش تر و تنش های اجتماعی میان جامعه زیاد شود . در نتیجه دختران و زنان در برابر ارزش ها و شیوة زندگی بزرگان خود موضع می گیرند و حتی عقده ای می شوند و در نهایت ارزش های اجتماعی ، خانوادگی ، آداب و رسوم ملی و فرهنگ خود را به كناری نهاده و به دامان غرب پناه می برند . ج) سست شدن بنیان خانواده از دیگر آثار و پیامد های بی حجابی در اجتماع، سست شدن پایه های خانواده و افزایش میزان طلاق از یك سو و گسترش فساد و فحشا و بیماری های روانی و اخلاقی از سوی دیگر می باشد. در رژیم پهلوی یكی از علل و عوامل عمدة افزایش طلاق و نابودی خانواده ، كشانده شدن استمتاعات والتذاذهای جنسی زن و مرد به خارج از محیط خانواده و برداشته شدن حجاب و عفاف از زنان بود .
استاد شهید مرتضی مطهری(ره) در این باره می گوید:
«كشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع ، نیروی كار و فعالیت اجتماع را ضعیف می كند . برعكس آن چه كه مخالفین حجاب خرده گیری كرده اند و گفته اند: حجاب موجب فلج كردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است ؛ بی حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی ، موجب فلج كردن تمامی نیروی اجتماع است . » حجاب و عفاف برای دختران و زنان جوان ، حتی غیر مسلمان ، به مثابة یك مانع ظاهری و سلاح مؤثر رعایت حجاب حتی قبل از ظهور اسلام در میان قبایل ، طوایف و ادیان مختلف مورد توجه بوده است . وظایف زنان امروز اما اینك كه زنان جامعة اسلامی ایران توانستند در پرتو انقلاب اسلامی مقام و منزلت و حریم واصالت خود را به دست آورند و از چنگال فتنه ها و دسیسه های دشمنان اسلام و غرب گرایان نجات یابند ، باید قدر این نعمت بزرگ الهی را بدانند و بیش تر هوشیار و زیرك باشند ، چرا كه استكبار و استعمار جهانی از پای ننشسته و برای رسیدن به اهداف خود یعنی در بندكشیدن ملل مسلمان و تضعیف ارزش های اسلامی و ملی هم چنان تلاش می كند . امروز دشمن مسلح تر و هوشیارتر از دیروز وارد صحنةپیكار شده است ، زیرا علاوه بر شكستی كه از طریق انقلاب بر او وارد شد ، از طریق تهاجم نظامی كه به دست دولت عراق صورت گرفت نیز نتوانست به اهداف شوم خود برسد ؛ از این رو با حربة تهاجم فرهنگی وارد میدان كارزار شده است كه صدها برابر خطرناك تر از تهاجم نظامی است . برزنان واجب است كه نتایج شوم بی حجابی در دوران رضا خان را همواره به یاد داشته باشند و هم چنان كه در آن زمان در صحنه بودند و فریب دسیسه های استعمار را نخوردند و درمقابل آن ایستادگی و مقاومت نشان دادند ، اینك نیز، بیش تر از دیروز در صحنه باشند و از خود مقاومت نشان دهند . در پایان سخنی را از زبان مهاتما گاندی نقل می كنم: « اگر من زن بودم ، علیه دعوی مرد ، دایر بر این كه زن به دنیا آمد تا بازیچه ای برای او باشد ، سخت عصیان می كردم . ای زنان ! اگر آرایش كردن شما تنها به خاطر جلب شهوت مردها است ، از این كار خودداری كنید و زیر بار چنین ننگی نروید .


[ ]
نویسنده : mahsa
زمان : 09:59 ب.ظ


 

 


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو